|
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی...........بگذار تا بمیرد در درد خودپرستی
|
نه ديگر نگاهم را برايش هديه مي كنم
و نه ديگر دم از فاصله ها مي زنم
و نه با شعرهايم دلتنگي ها را فرياد مي زنم
فقط شعر مي نويسم تا
با بيت هايم نام او
را قافيه كنم
شايد نامهرباني هايش را باور كند......
افق روشن
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری است.
روزی که دیگر درهای خانهشان را نمی بندند.
قفل
افسانه یی ست
وقلب
برای زندگی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف
زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه یی ست
تاکمترین سرود بوسه باشد.
روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود.
روزی که ما دوباره برای کبوترهای مان دانه بریزیم...
و من آن روز دا انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم
.
احمد شاملو

به نام خدا
خدای کوه ها که انگار این بار گرانی که به دوش کوه نهاد و نپذیرفت قلم بود
خدائی که گفتند در آسمان است تا دید ما خاکی نماند
خدائی که نزدیکمان است و به غفلتی از او دور میشویم
خدای دلتنگیهای همه نقاشها
ـ چه اهمیتی دارد که در چه خیابانی زندگی میکنند
خدای روزهای خوب برفی
خدای خوب روزهای برفی
خدای سازها و نغمه های دلتنگی
خدای رنگهای لباس کودکان کولی
خدای تو
وخدائی که تو را آفرید تا من تن ها شوم
.سلام دوست مهربون... یاعلی گفتیم و * یه وجب عشق* آغاز شد امیدوارم خوشت بیاد...

یه وجب عشق...