تبليغاتX
یه وجب عشق...
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی...........بگذار تا بمیرد در درد خودپرستی
  اوووووووووووووووووف مردم از خستگی... چه روزای بود....چه نمایشگاهی شده بود...چقدر کیف داد...حتی اون خستگیهاشم مزه میداد...حیف اون همه کار فقط واسه ۳ روز اما ارزش داشت...مرسی از دوستای گل که اومدن بهمون سر زدن مرسیییی ...
 
عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن
 

بی پاسخ

محبتت را پاسخ نخواهند گفت
صورتت را به مهربانی کس نخواهد بوسید
دستان سردت را گرمای دستی نخواهد گرفت
غمت را نمی پرسند ز چیست
تنهای تنها ، باید بروی
محبت و مهر و وفا سالیان ِ درازی است که به گورستان سفر کرده اند
مگر جنازه هایشان را خودمان دفن نکردیم؟
به همین زودی یادت رفت؟
در گورستانِ نامردی و بی شرمی؟
یادت رفته است که دیگر کسی عاشق نخواهد شد؟
کسی دیگر یادش نمی آید اشکهایت را
دیگر حتی کسی مرهمی برای زخم های دلت نخواهد شد
دیگر پای پنجره به انتظار محبت و عشق و عاشق شدن و رسیدن پیام خوش مباش
آن خبر نمی آید
هرگز نمی آید
یادت نرود!صداقت را خیلی وقت است که مدفون ساخته اند
هیچ نیست
نه نانی! نه دلِ خوشی! نه دل عاشقی و نه پیام خوشی در راه
و نه محبت و صداقت و رفاقتی
دیگر پاسخی نمی آید
منتظر مباش

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 2:25  توسط کسرای چ  | 

سلام

اول ار همه تولدم مباااااارک دوم اینکه شرمنده وبلاگم رو دیر دیر  آپ میکنم...یه مشکلاتی هست که .....

اما  تو مپندار که خاموشیه من هست برهان فراموشیه من

رخصت

ماندن يا نماندن :

 
روزهاي بودنش همه با او بيگانه بودند.
 
 كسي نه شاخه گلي مي آورد
 
نه برايش مي خنديدند و نه مي گريستند .
 
وقتي رفت
 
همه آمدند ، برايش دسته گل آوردند
 
سياه پوشيدند و براي رفتنش گريستند .
 
شايد تنها جرمش  نفس كشيدن  بود .
 
از اين تنهاتر و غريب ترم ميشه......؟؟؟!!! 
 
 
دستم را دراز می کنم
 و تکه ای از ابر بی باران اميد را
به زير می آورم
 و در آسمان خيال رها می کنم
 تا شايد
دوباره بر كوير خشكيده ی احساس ببارد
 و گلهاى عشق
دوباره شکوفا شوند........
هر روز با اين رويا دلخوشم
اما.....
اما می ترسم
می ترسم تند باد سرنوشت ابرهای روياى مرا با
خود ببرد
و كوير احساسم هميشه کوير بماند
 
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 0:53  توسط کسرای چ  | 

 

JavaScript Codes