تبليغاتX
یه وجب عشق...
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی...........بگذار تا بمیرد در درد خودپرستی

دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ...

 

دلم کسی را می خواهد که دوستش داشته باشم

 

       شانه هایش را برای گریستن و

 

سینه اش را برای نهادن سرم و

 

چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم

 

دلم کسی را می خواهد که مرهم دلم باشد

 

دلم کسی را می خواهد که مرهم دلش باشم

 

دلم کسی را می خواهد که حرف هایش را تنها به من بگوید

 

دلم کسی را می خواهد که تنها و فقط حرف هایم را

 

به او بگویم.

 

دلم کسی را می خواهد که رازدارش من باشم.

 

دلم کسی را می خواهد که رازدار حرف های دلم باشد.

 

دلم کسی را می خواهد که هیچ زمان تنهایم نگذارد.

 

دلم کسی را می خواهد که خیانت بلد نباشد

دلم کسی را می خواهد که. دروغ نگوید

کسی که...

 

سلام

گفته بودم زود بر می گردم اما فکر نمیکردم یه شبی مثه امشب برگردم تو حیاط خلوت دلم چیزی بنویسم...یه شبی مثه امشب که شاید واسه یه دانش آموز پیش دانشگاهی جز روزاي اوج درس خوندن باشه واسه كنكور...يه شب مثه امشب كه مجبورم قاچاقي تيكه هاي كامپيوترم رو كه خيلي وقت بود جمشون كردمو روهم سوار كنم تا بتونم بيام اينجا...يه شب مثه امشب كه بغض گلوم نتنها مانع حرف زدنم شده حتي نميزاره خوب فكر كنم كه چي باس بنويسم!

جدئ نميدونم چرا اومدم اينجا...نميدونم حالا كه اومدم چي بگم؟ از كجا شروع كنم؟ از چيزاي خوب بگم يا از چيزاي بد بگم؟ از رفيقاي بگم كه كلي باهم خاطره هاي خوب داشتيم...اما بعدش نامردي كردن...واسه اينكه خودشونو بزرگ كنن منو خراب كردند...نه گفتن اينا چه فايده اي واسه تو داره...فقط يه

چيزي توسعي كن به كسايي كه سر يه سفره باشون نون و نمك خردي نامردي نكني...

بگذريم نه؟

امشب دلم يه خورده پر هستش...ناراحتم...غمگينم...دلم گرفته...اما اجازه گريه ندارم...اجازه ناراحتي ندارم!!! بايد همه رو تو دلم بريزم ظاهري شاداب داشته باشم اما تو دلم گريه كنم بگم

اون كه هرچي غم تو دنياست خونه داره تو چشاش

اون كه ناچاره بخنده اما گريست خنده هاش

اون كه تو شهرش غريبه با يه عالم آشنا

هيچكدوم باور نكردن غربت تلخ صداش

اون منم اون منم اوووون منم

بغضمو تو گلوم ميشكنم!!!!!!!


حالا تو دست بی سلاح دشنه من شعر و غزل

قصه مرگ عاطفه خوابای خوب... بقل بقل

انگار باهم غریبه ایم خوبیه تو دشمنی

کاش من پاک می فهمیدم اومدنی رفتنیه!!!

تقصیر این آدما بود تقصیر این قصه ها بود

اونا اگه شب نبودن سپیده امشب با ما بود

کسی درد من انگار نمی فهمه

مرده زنده خواب و بیدار نمی فهمه

کسی تنهایم رو رز من نمیدزده

درد من رو درو دیوار نمیفهمه...

واسهی تنهایی خودم دلم میسوزه

قلب امروزیه من خالی تر از دیروزه!!!!!

كاش ميشد تو را داشته باشم تا باشم .كاش ميشد باشى تا باشم
كاش ميشد فرق بين ابى اسمون و ابى دريا را بشناسم كه او انچنان بر فراز
و اين انجنان در نشيب است كاش ميشد فرق بين فروزندكى ستاره و شمع را
بشناسم و معماى انتقاد از شمع را بدانم كاش ميشد بدانم وقتى دريا
طوفانيه برنده هاى رو اسمونش جه احساسى دارن نه اينا همش احساسه كاش
ميشد سوالهايم بيجواب نميماندند و يكى معناى زندگى را برايم ميگفت...برام دعا کنید...

 

سه شنبه 9 آبان1385 ساعت: 8:29 توسط:سمیرا

سلام واقعا لذت بردم
در لحظه حيراني و گمراهي,فقط خدا را جست و جو کن . او هدايت گر به سوي نعمت هاست.راه درست رااز او بخواه چرا که تنها او از پيدا و نهان باخبر است.
در لحظه آرامش , معبود را مناجات کن .او تنها اجابت کننده دعاهاست.برای همه دعا کن به خصوص براي کساني که در حقشان بدي کرده اي و همين طور براي کساني که با تو مشکل دارند و در آخر ,براي خواسته هاي خودت دعا کن,او همه را گوش مي کند
.
در لحظه نا اميدي ,اميدت به خدا باشه . او اميد نا اميدان است و هميشه به ياد داشته باش که "اين نيز بگذرد
."
در لحظه تنهايي ,پروردگار را صدا بزن.او هيچ وقت بنده اش را تنها نمي گذاره.همين الان مي تواني حضورش را در کنارت حس کني .فقط کافي است صدايش بزني.اوتنها يار تنهايي هاست
.
در لحظه شکت ,مطمئن باش که خداوند دست تو را گرفته و نمي گذارد زمين بخوري مگر آنکه خودت دست او را رها کني.هر شکستي بايد مقدمه اي براي پيروزي باشد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 3:12  توسط کسرای چ  | 

 

JavaScript Codes