تبليغاتX
یه وجب عشق...
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی...........بگذار تا بمیرد در درد خودپرستی

حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم ، نتونستم

من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه

نقش اون چشمای معصوم ، لحظه لحظه روبرومه

نیومد روی زبونم که بگم بی تو چی هستم

که بگم دیوونه تم من ، زندگیمو به تو بستم

تو رو دیدم مثل آینه ، توی تنهایی شکستی

من کلامی نمی گفتم که برام زندگی هستی

نمی دونستی که چون گل توی قلب من شکفتی

چشم تو پر از گلایه ست ، اما هرگز نمی گفتی

من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه

نقش اون چشمای معصوم ، لحظه لحظه روبرومه

شاید اونجوری که باید ، قدرتو من ندونستم

حرفایی بود توی قلبم ، من نگفتم ، نتونستم

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 3:22  توسط کسرای چ  | 

:D مامانی روزت مبارک

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 18:4  توسط کسرای چ  | 

 

JavaScript Codes